السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )

290

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )

ماندگار مىباشد . مختار وإبراهيم نيز هر دو از افراد مؤمن وخداشناسى هستند وسپاه وياران آنان نيز افراد با ايمانى هستند . در سپاه آنان نه ساز وآوازى ونه لهو وميگسارى ونه رواج منكراتى هست . در اردوگاه آنان جز ذكر خدا وياد أو ، چيز ديگرى مشاهده نمىشود . آنان دايم در ذكر خدا ، تلاوت قرآن ولعن بر ستمگران وقاتلان أبا عبد الله حسين ( ع ) هستند . هر وقت آبى مىخورند ، تشنگى امام وياران أو را ياد مىكنند . حيف نيست كه آخرت خود را با دنيا معامله نمايى . به نزد مختار برو وپيشگاه أدب أو را ببوس وبا أو خلوتى كن وواقعيت امر را با أو در ميان گذار . در اين صورت به فيض أعلى وثواب دايمى نايل مىشوى . " سپس پيش مختار رفت وزمين أدب را بوسه زد وگفت : " تو پيش من مقام أعلى وارزشمندى دارى . كافى است لحظه اى با من خلوت كنى . " وقتي آن دو نفر خلوت نمودند ، داستان فتنه گرى عامر ووجود جاسوسان در سپاه مختار را با نام ومشخصات آنان بازگو نمود ونامه اى را كه عامر بن أبي ربيعه به افتخار آن جاسوسان نوشته بود ، به مختار نشان داد ، وگفت : " حقيقت امر اين است : من در مورد دنيا وفناى آن ودرباره آخرت وبقاى آن ، فكر وانديشه نموده أم وهم اكنون به درگاه خدا رو آورده أم . " مختار از أو تشكر نمود ودر مورد احساسات پاك أو تحسين گفت . فورا به سوى أصحاب وياران خود برگشت وداستان مرد أزدى را با إبراهيم در ميان گذاشت وجاسوسهاى عامر را معرفى نمود . در اين هنگام ، مختار آن چهارده نفر را با نام دعوت نمود . آنان به اتفاق هم در فكر وتوطئه قتل مختار بودند . وقتي به حضور رسيدند ، مختار عمامه را از سر خود برداشت وشمشير را از غلاف كشيد وهر 14 نفر را يكى پس از ديگرى گردن زد . سپس إبراهيم نزد يكى از آنان كه هنوز سالم باقي مانده بود رفت واظهار نمود : " أمير از كشتن شما نادم وپشيمان گشته است . لطفا حقيقت امر را بيان نما ، چگونه قصد جان مختار را نموده بوديد ؟ "